
کی فکرشُ میکرد که مرداد بیاد و بره و من حتی نیام غُر بزنم که از مرداد بیزارم ؟؟؟ :) حتی خودمم این فکر رو نمیکردم . با خودم رو راستم . شروع شهریورxa0ِ همیشه دوست داشتنی برای من به زیباترین شکل رقم خورد .xa0 دو روز دیگه تولد یاسxa0ِ و من امسال هم کنارش نیستم تا براش جشن تولدی هر چند خودمونی ترتیب بدم . به باباش سپردم براش کیک بگیره و منزل مامان جمع شن . نمی خوام حتی ذره ای با خودش فکر کنه تولدش برای ما م...
ادامه مطلب
* دیروز [جمعه] صبحxa0ِ زود دخترک به همراه پدرش برگشتن شهرمون ! و من اون ساعات توی بخش در حالxa0ِ انجامxa0ِ وظیفه بودم و به این فکر میکردم که صبح وقتی برگردم خونه یاس نیست که آغوششُ باز کنه و بگه " مامان بیا بغلم کن که بخوابم " ... همین دیگه ! بعد از سه ماه رفتن تا زندگی به روال مسخره ی خودش برگرده [البته برای من] ** نـصفxa0ِ شبی در حالیکه مشغول تایپم به آهنگ " رقص در آتش " گوش میدم . آهنگی که نمی دونم اصلا چی میگه ولی دوسِش دارم . یه جور حس خوشایندی از شنیدن این آهنگ بهم دست میده . یه چیزی تو م...
ادامه مطلب