دو خط موازی ...

خرید بک لینک

با اینا زندگیمُ سر می کنم :) با اینا حالمُ بهتر می کنم :دی

* یـه جورایی رو به بهبودم ! خدارو هزاران مرتبه شکر . واقعا هیچ چیزی بهتر از سلامتی نیست . صبح وقتی روی پُل عابر ایستادم و هوای پاکُ به ریه هام فرستادم با اینکه باز از سرمای هوا تحریک شدم و پشت هم سرفه میکردم با همه ی اینها خدا رو شکر کردم بابت این صبح زیبا و پاک .

خلاصه بعد از سه مرتبه ویزیت شدن تکلیف من با داروهام مشخص شد . حساسیت های داروییم شناخته شد و رفتیم که داشته باشیم مسیری به سمت درمانُ ! ولی واقعیت این ِ که خیلی عذاب کشیدم . خیلی زیاد .

سفکسیم خر است ! خیلی هم خر است ! این جمله رو باید روزی هزار بار بنویسم تا هیچ وقت یادم نره که میزان خر بودن سفکسیم در چه حده :((((

** یـادمه بابابزرگم ( پدر ِ مامانم ) وقتی فوت شدن من کلاس سوم راهنمایی بودم . اونموقع داییجونم ( خدا رحمتش کنه ) دانشجوی یه شهر دور بود و وقتی خبر فوت پدرشُ شنید تقریبا 24 ساعت طول کشید تا خودشُ به شهرمون برسونه . هم خوابگاهیاش با یکی دیگه از دایی هام تماس گرفته بودن که دیشب که داداشتون جریان فوت ِ پدرشُ شنید تا صبح پلک رو هم نذاشت و وقتی صبح دیدیمش شوکه شدیم . تمام ِ موهای شقیقه ش سفید شده بود . تماس گرفته بودن تا بگن هوای داداشتونُ داشته باشین چون فکرش خیلی درگیر شده ...

حالا چرا اینُ گفتم ؟! سفید شدن ِ مو می تونه جنبه ی ارثی داشته باشه . می تونه به رژیم غذایی مربوط باشه . میتونیم به خیلی عوامل دیگه هم ربطش داد. مثل سختی ِ زندگی . غم و غصه . نور و .... ولی هیچکدوم اینها به اندازه ی فکر مغشوش انقدر هنر ندارن که یک شبه تعداد خیلی زیادی از موها رو سفید کنن .

همکارام اکثرا نمی تونن با رد پای ِ بالا رفتن سن بر روی چهره هاشون کنار بیان . بوتاکس پیش پا افتاده ترین پاک کننده ی تلقینی واسه این رد هاست . وسط ابروهام یه خط عمیق افتاده . بهم خیلی پیشنهاد شد که منم برای اولین بار امتحانش کنم ولی قبول نکردم . فکر نکنم هیچ زمانی هم امتحانش کنم . این ردها واقعیت زندگی ِ . واقعیتی به نام گذر عمر . اما در رابطه با سفیدی مو با خودم لج کردم . خدا نکنه آدم دلش بشکنه .

+ قبل از هر چیز اذعان می دارم که ادامه ی پست به من مربوط نمیشه بلکه مربوط به یکی از عزیزان ِ دلمه :) . اینم واسه پیشگیری از سوء تفاهم دوستان ِ عجول بنده گفتم ! چون تجربه بهم نشون داده که ماشالله دوستان ِ عجول ِ بنده کم هم نیستن :دی

*** اولین روز از دی ماه وقتی از بیمارستان به سمت خونه برمیگشتم ، وقتی تو تب می سوختم و با همه ی وجود می لرزیدم با شنیدن صدای گوشیم و رویت تصویر بالا لبخندی عمیق روی لبم نشست .

برای دیدن متن گفتگو کلیک کنید :))))

بله ! و این چنین شد که ما اکنون دلمان قیلی ویلی می رود برای روشن شدن دیدگانمان به جمال زیباروی این دونه ی ارزن :))))

امروز هم دقیقا مصادف شده با اولین سال یکی شدنشون :) یاس هنوز خبر نداره ! مطمئنم وقتی بفهمه از ذوق اشکاش جاری شه . از بس که عاشق عمه ح جیمی خودش ِ !

عروس ِ جدیدم :)...

ما را در سایت عروس ِ جدیدم :) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 176 تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 4:08

صفحه بندی