عنوان : مصرع آغازین شعری از شاعر بزرگ کشورمون حافظ شیرازی :)
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ...
آقا یزدان ، روشنای عزیز ، شادی گل و آقا جواد خوش اومدین .
خوشحال میشم که ذوقتون رو باهام شریک شین . منتظر هنر و قلم زیباتون هستم .
با تشکر از شما :)
کلامی با سایر دوستان
هر کدوم از عزیزانی که تمایل داشتن می تونن در این مشاعره شرکت کنن . سخت نیست . هر کسی هر چقدر توانایی و ذوقش رو داره مصرع بالا ( عنوان) رو ادامه میده . این مسابقه نیست . صرفا بهونه ای هست برای دور هم بودن و کمی قلقلک دادن توانایی هر فرد . هر کدوم از شما دوستانِ همیشه همراه که تمایل داشتین می تونین شرکت کنین . منم خوشحال میشم .
و اما شعر دوستان و همراهان عزیز :)

شعر آقا یزدان عزیز همشهری بی نظیرم 
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سوز سرمای زمستان" توحاشا نکنی
تن تبدار در این فصل" اگر گُل کرده
به سیاحت هوس جنگل و دریا نکنی
روی خوش از من ِ مسکین چوبدیده باران
برف هم گشته فزون" وِل وِله برپا نکنی
بهر باران همه شب ذکر و دعا میکردی
برف طوری شده مهمان که تمنّا نکنی
همه دشت کفن پوش شدن در این شهر
سفر از بهر تماشا سوی صحرا نکنی
وه چه ابیات وزینی شده پیدا در شعر
شاعری گمشده آوا" تو پیدا نکنی
برف و شیره که دراین فصل خوراک همه شد
توی سرما هوس" مُرغ و ُمسّما نکنی
هر که ابیات مرا خوانده" حواسش باشد
نسروده منو معنا " و تماشا نکنی
یک تلنگر تو بمغزت بزن ای دوست بگو
در همین دَم بسُرای"امروز و فردا نکنی
هر چه جاری زلبت گشت همان را بنویس
مثل آوا" توی سرما" منو دعوا نکنی
تو مپندار که حافظ بشَوی یا خّیام
دانش خُفته خود را" شکوفا نکنی
زیر لب زمزمه ای مثل دعا نجوا کن
منو ارشاد " توّللا و تبّرا نکنی
وزن و هر قافیه و نظم مُهّیا باشد
داستان الکی"صُغری و کُبری نکنی
همره ما که شدی همقدم ما هم شو
شعر ما را"بله جانا زشت و زیبا نکنی
کلام آوا : مثل همیشه هنرمندانه همراهیم کردین . سپاس گزارم .
ببخشید بدون اجازه تون عکستون رو اینجا گذاشتم 
ابیات زیبای شادی عزیزم ، بانوی شیرازی 
ای که در کشتنِ ما هیچ مدارا نکنی
اینم هنر آبجی روشنای عزیزم بانوی شهر پاکیها :) 
و اما آخرین نفر جناب جواد خان ِ عزیز ، هم استانی گُلمون 
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
شب به شب تا به سحر فکری به حرفام نکنی
من بگویم که همه دار و ندارم یه طرف
بی وفا. باش تو کنارم که محابا نکنی
گفته اند مرد کمی جربزه و همت داشت
به خدا مرد کجا بود بیخود حاشا نکنی
دِ اگه مرد وجود داشت کمی غیرت داشت
ابرو از ته می گرفته که تماشا نکنی؟!
عشق من از سر نفسم که نبود
تو کجایی من کجایم حرف به حرفام نکنی
به نظر عشق تو پول و تیپ و خوشیتپی بود..!!!
خواهشا. بذل و بخشش به من اعطا نکنی ...
سن اگر شد به نود حاصل دسترنج ماست
به مثال باغبانی. کاشت برداشت نکنی
بغض من از خویشتن خسته شده
من برم فکری به حالم نکنی؟؟!!
گرچه قلبم تا قیامت با توست
دِ مگه سگ شعور داشت واق واق نکنی
بخدا یه زندگی خواهم ساخت
یاد باشد که انگشت به دهانت نکنی
کلام آوا : آقا جواد ممنون بابت همراهیتون . خوشحالم که باز هم این دور همی سبب شد تا قدم بر دیدگان وبلاگمون بزارید . امیدوارم که باز همراه باشین . با تشکر از شما 
به رسم مهمون نوازی نوبتی هم باشه نوبت ِ خودمه . ببخشید اگه وزنش کمی بهم ریخته ست ...
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
تن به تقدیر ندهی ، بادیه دریا نکنی
سوی دلدار نباشی و فقط طالب جور
پس چرا بهر طرب خنده ی بیجا نکنی
یک به یک ترکه ی ظلم َت به تنم حد بستی
تیر مژگان سیاهت به دلم نقش بستی
دستهایم تو ببین ، سوی تو آواره شده
و زبانم همه با نام تو آوازه شده
بت و محبوب تو هستی ، ترانه همه تو
ساقی و می تو هستی ، بهانه همه تو
بی تو گر هم نفسی بود ، مرا چون زهر است
مرگ ِ بی تو ، مرا چون غزل و آهنگ است
گفته بودی که نیایی ، چون من غبطه خورم
روزه ی درد بگیرم و به دل غصه خورم
گویمت چون تو نباشی و مرا وا بنهی
همچو طفلان یتیم بی سر و سامان بنهی
شمع سوزان دلم شعله اش خامُش نشود
عشق تو در دل ما هیچ فرامُش نشود
جانب بادیه و ساحل دریا بنهم
عشق را در پس پستوی دلم جای دهم
یک بغل آه و فغان نزد خدایم ببرم
نه ! نه ! آه چرا ؟! دست دعا پیش برم
و بگویم که خدایا به سلامت دارش
آنکه اینک دل ما را به امانت دارش ...
آوا
ما را در سایت عروس ِ جدیدم :) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 206